خروس نگو یه ساعت
زمستون و تابستون صبح سحر خروسخون پر می زد از تو لونه رو پشت بوم خونه قوقولی قوقو بیدار شین مشغول کار و بار شی گاوه می گفت : "ما" باز که تویی وا! ن زمستون و تابستون صبح سحر خروسخون پر می زد از تو لونه رو پشت بوم خونه قوقولی قوقو بیدار شین مشغول کار و بار شین گاوه می گفت : "ما" باز که تویی وا! بزیه می گفت: "بع" بذار بخوابیم، نع! سگه می گفت: "عو عو" مردم آزار هو هو! مرغه می گفت: قدقدقدا شلوغ نکن تو رو به خدا! الاغه می گفت: "عرُ عرُ عر"، امان از این بوق سحر! اما بازم خروسه می گفت: قوقولی قوقو صبح داره میاد به همه بگو. بالاخره ی...

